امروز بارید
و من نه با نفرت از اشکهایش روی گرداندم
نه صدای موسیقی را بالا بردم که ضجه هایش گوشهای عزیزم را نیازارد
و نه حتی با بی تفاوتی آنقدر نگاهش کردم که از شرم نگاهم قصه کوتاه کند
...
امروز دستم را دراز کردم و اشک هایش را در آغوش کشیدم
امروز با نوای باریدنش رقصیدم
امروز از با باریدنش از نو زاده شدم
که پس از عبور از شوره زارهای وحشت
امروز معنی آرامش خیسش را با پوست و استخوانم چشیدم
...
امروز پاییز برای اولین بار بارید
و من برای دومین بار زاده شدم
====
1389
6 مهر
ساعت 10:07
شامگاه
Showing posts with label باران ، تولد دوباره. Show all posts
Showing posts with label باران ، تولد دوباره. Show all posts
Tuesday, September 28, 2010
Subscribe to:
Posts (Atom)