شبهاي روشن
شبهاي کوتاه
که مجالي براي سوگواري ات نمي دهند
روزهاي تاريک
روزهاي صادق
که به هنگام بيدار شدن دروغي براي شاد کردن تو در چنته ندارند
...
و تو که بي هيچ ندايي بر مي خيزي
بي هيچ حديثي در تکاپويي
و بي هيچ خريداري برازنده
و تو که غرق در سکوتي و نظاره
و روزهاي گذرنده اي که فخر زيبايي شان را مي فروشندت
و تو که با آنچه در توان داري با اين و آن هم آغوش می شوی
و دست آخردر روشنايي شب تنها تنها به خانه مي روي
9:17 شب
24/1/89
Showing posts with label زندگی. Show all posts
Showing posts with label زندگی. Show all posts
Tuesday, April 13, 2010
Sunday, September 27, 2009
زندگی نامه
نقطه سر خط
زندگی آغاز می شود
...
رامشگران می نوازند
جلادان گردن می زنند
طوفانها در می گیرند وُ
جانها به بالا و پایین پرتاب می شوند
...
چشمانت را که خوب باز کنی
همه چیز به اندازه غنی ساختن اورانیوم توسط کشوری جهان سوم بی نمک به مذاقت می آید
...
کمی دورتر از آن
بی آنکه تفاوتش را بدانیم
قلمی جرقه ای را شعله ور می کند
یا جرقه ای قلمی را به کاغذ می کشد
از هر دو سو که بنگری زیباست
چرا که تنها شعر روی سنگ قبر است که می ماند
شامگاه یکشنبه
88/7/5
9:51
Subscribe to:
Posts (Atom)